صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 اخبار لغت نامه 
 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 

هزاران نفر در روز از این سایت برای یافتن معانی واژگان فارسی استفاده می کنند. کمک مالی شما، این پروژه را در راه ارائه خدماتی بهتر و گسترده تر و نیز توسعه اهداف نرم افزاری پروژه یاری خواهد کرد.

برای ارسال کمک مالی خود در اینجا کلیک کنید.




برای مشاهده فهرست اشخاص و شرکتهایی که با ارسال کمک مالی خود ما را در نگهداری و توسعه این پروژه یاری داده اند، اینجا کلیک کنید.

 پیشنهادها و انتقادها 

برای آشنایی با پروژه لغت نامه و روند پیشرفت آن به وب نوشت لغت نامه مراجعه کنید.

همچنین شما می توانید نظرات خود را درباره سایت لغت نامه و تغییرات جدید آن از طریق صفحه پیشنهادها و انتقادها برای ما ارسال کنید. پیشاپیش از همکاری شما با سایت لغت نامه سپاسگزاریم.

 افزودن و ویرایش معنی 

شما می توانید پس از ثبت نام و ورود به سایت، از طریق بخش مدیریت واژه ها برای واژه های جدید معنی بنویسید، یا معنی واژه های موجود را ویرایش کنید.

 


 

 چکامه 
فریدون مشیری

این دفتر دانایی، این طرفه ره آورد،
الهام خدایی ست که « فردوسی توسی»
از جان و دل آن را بپذیرفت،
با جان و دل خویش، بیامیخت،
بیاراست، بپرورد؛
***
ده قرن فزون است که در پهنه گیتی
میدان شکوهش را،
کسی نیست هماورد!
***
ده قرن از این پیش
آیا کسی دیده که این مرد
با آتش پنهانش
با طبع خروشانش
سی سال، شب و روز، چه ها گفت، چه ها کرد.
***
امروز هنوز از پس ده قرن که این ملک
در دایره دوران گشته ست،
آیا چه کسی داند سی سال در آن عهد
بر این هنری مرد سخنور چه گذشته ست؟
***
انگیزه اش از گفتن شهنامه چه بوده ست
سیمای اساطیری ایران کهن را
آن روز، چرا گرد ز رخسار زدوده ست؟
سی سال، برای چه، برای که سروده ست!
***
می دید وطن را، سراپا همه درد است.
می دید که خون در رگ مردم
افسرده و سرد است.
آتشکده ها خالی و خاموش
آزادی در بند
لبخند فراموش
بیگانه نشسته ست بر اورنگ
از ریشه دگرگون شده فرهنگ ...
می گفت که : - « هنگام نبرد است»
با تیغ سخن روی بدان میدان آورد.
***
سی سال به پیکار، بر آن پیمان، پیمود
جان بر سر پیکارش فسرده و نیاسود
وجدانش بیدار
ایمانش روشن
جام مایه شعرش همه ایرانی و ایران
طومار ما نسب نامه گردان و دلیران
نظمی که پی افکند،
کاخی که بنا کرد!
***
شهنامنه به ایران و ایرانی می گفت:
- یک روز شما در تن تان گوهر جان بود!
یک روز شما بر سرتان تاج کیان بود
وان پرچمتان رایت مهر و خرد و داد
افراشته بر بام جهان بود!
***
شهنامه به آن مردم خود باخته می گفت :
بار دگر آن گونه توانمند، توان بود.
***
این دفتر دانایی،
ای طرفه ره آورد
الهام خدایی
فرمان اهورا ست؛
روح و وطن ماست که فردوسی توسی
با جان و دل خویش بیامیخت، بیاراست، بپرورد؛
آنگاه چنین نغز و دل افروز و دلاویز
در پیش نگاه همه آفاق بگسترد.


فریدون مشیری

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه