ارسال به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
پ
1
2
3
4
5
6
7
8
9
0
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
ئ
ظ
ط
ز
ر
ذ
د
ء
و
.
,
ؤ
آ
ژ
Space
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی همه
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
شهری
شهری .
[ش َ ] (ص نسبی ) منسوب به شهر. شهرنشین . شهرگان . مدنی . ساکن شهر. مقابل روستائی . حضری . بلدی
:
زبردست شد مردم ِ زیردست
به کین مرد شهری به زین برنشست .
فردوسی .
طوطی بحدیث و قصه اندرشد
با مردم روستایی و شهری .
منوچهری .
حاکم درخورد شهریان باید
نیکو نبودفرشته در گلخن .
ناصرخسرو.
گر شاه توئی ببخش و مستان
چیز از شهری و روستائی .
ناصرخسرو.
از زیانکاران روز و شب ز عدلت خوف نیست
کاروانی را و شهری را ز قطمیر و نقیر.
سوزنی .
مسکن شهری ز تو ویرانه شد
خرمن دهقان ز تو بیدانه شد.
نظامی .
وگر شهریان را رسانی گزند
در شهر بر روی دشمن ببند.
سعدی .
-همشهری ؛ کسی که با دیگری از یک شهر باشد. رجوع به ماده ٔ همشهری شود.
|| کشوری .مقابل سپاهی (در پیش قدما). غیرنظامی . در برابر لشکری . غیرسپاهی . سیویل . (یادداشت مؤلف )
:
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندرون همگروه .
فردوسی .
بدانست شهری وهم لشکری
کز آن کار شور آید و داوری .
فردوسی .
سپاهی و شهری همه جنگجوی
بدرگاه شاهان نهادند روی .
فردوسی .
کنون در پیش شهری و سپاهی
ز من خواهد نمودن بیگناهی .
(ویس و رامین ).
چو چاره نبد شهری و لشکری
گرفتند زنهار و خواهشگری .
اسدی .
همه مصریان شهری و لشکری
پذیره شدندش به نیک اختری .
نظامی .
شهری و لشکری ز جان بستوه
همه آواره گشته کوه به کوه .
نظامی .
|| نوعی از سرود و خوانندگی بزبان پهلوی . (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). گویندگیی است بزبان پهلوی که رامندی نیز گویند. (رشیدی ). نوعی از سرود که بزبان پهلوی باشد. (غیاث ). || چون در پشت پاکت این کلمه نویسند خطاب به غلام پست است و مراد اینکه این نامه متعلق به شهر است نه خارج از شهر. || حاضر. مقابل مسافر. (یادداشت مؤلف )
:
وقف رشیدی را بر باد داد
داد بهر شهری و هر رهگذر.
سوزنی .
|| مقابل غریب . کسی که در شهر زادگاه خود بسر برد و در آن بیگانه نباشد
:
جان تو غریبست و تنت شهری ازینست
از محنت شهریت غریب تو به آزار.
ناصرخسرو.
|| (اِ) قسمی خربزه ٔ نرم و شیرین با صورتی گرد یا دراز شبیه گرمک و طالبی . قسمی خربزه به نرمی گرمک لکن مانند خربزه درازاندام . قسمی خربزه از نوع پست .(یادداشت مؤلف ). قسمی خربزه ٔ زودرس .
کلمات قبلی
شهره ور
شهره نوش
شهره قبا
شهر هرت
شهره بند
شهره ٔ آفاق
شهره
شهره
شهره
شهره
شهره
شهرة
شهرویی
شهرویه
شهرویران
شهرویاز
شهروی
شهروی
شهروی
شهروی
کلمات بعدی
شهری
شهری
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شهریار
شادروان علی اکبر دهخدا
نشانه های اختصاری
نشانه های اختصاری
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
نشانه های اختصاری
|
پیشنهادها و انتقادها