ارسال به دوستان
نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
لغت نامه دهخدا
جستجو
:
پ
1
2
3
4
5
6
7
8
9
0
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
ش
س
ی
ب
ل
ا
ت
ن
م
ک
گ
ئ
ظ
ط
ز
ر
ذ
د
ء
و
.
,
ؤ
آ
ژ
Space
جستجوی واژه
جستجوی معنی
جستجوی همه
در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
شهروا
شهروا.
[ ش َ رَ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) شاید از شهرروا باشد. چاو. (یادداشت مؤلف ). ظاهراً مخفف شهرروا. (فرهنگ نظام ). گویند پادشاهی زر قلب و ناسره زد و آنرا شهروا نام کرد و بنابر شدت و تندی خوی در ملک خود رایج گردانید و در غیر ملک او به هیچ نمی گرفتند. (از برهان ). درم و دینار ناسره که خصوصاً در یک شهر رایج باشد، و این در اصل «شهرروا» بود یک «ر» را مطابق قاعده حذف کردند، و نیز آن درم ناسره که یکی از ملوک ظالم در ملک خود بزور رایج کرده بوده در ملک دیگران رواج نیافت ، و ظاهراً به این معنی در اصل شه روا بود. (غیاث )
۞
(از رشیدی ) (از جهانگیری ). زر و سیم ناسره که درملکی رایج و روا و در غیر آن ناروا باشد. نقیض شهرروا. (ناظم الاطباء). رجوع به شهرروا شود
:
بزرگ زاده ٔ نادان به شهروا ماند
که در دیار غریبش به هیچ نستانند.
سعدی (گلستان ).
|| در منتخب نوشته که نوعی از خرمهره که کوچک باشد بقدر تخم خرما. (غیاث ).
کلمات قبلی
شهرو
شهرو
شهرو
شهر نیمراه
شهر نهر تیرا
شهرنوش
شهر نو
شهر نو
شهر نو
شهر نو
شهر نو
شهر نو
شهرنو
شهرنشینی
شهرنشین
شهرناز
شهر ناپرسان
شهرمیان
شهرمند
شهر مقدس
کلمات بعدی
شهروا
شهروان
شهرود
شهرود
شهرود
شهروذ
شهروراز
شهروز
شهروزه
شهر وزیر
شهروسوند
شهروی
شهروی
شهروی
شهروی
شهرویاز
شهرویران
شهرویه
شهرویی
شهرة
شادروان علی اکبر دهخدا
صفحه نخست
|
درباره لغتنامه دهخدا
|
لغتنامه دهخدا
|
پیشنهادها و انتقادها