صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 

آنان که محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال ؛ شمع اصحاب شدند
ره زین شب تاریک نبردند به روز
گفتند فسانه ای و در خواب شدند

شه مات نشانه های اختصاری
شه مات . [ ش َه ْ ] (اِ مرکب ) شاه مات . در اصطلاح بازی شطرنج نماینده ٔ حالت مغلوب شدگی . کلمه ای است که دربازی شطرنج گویند یعنی شاه کِشت شد و شاه مات شد. (از ناظم الاطباء). شکست سخت . مغلوب کامل :
هم از توست شه مات شطرنج بازان
تو را مهره زاده بشطرنج بازی .
ابوالطیب مصعبی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص 384).
ایا وزیر همایون محترم که جهان
مسخّر عمل تست ازپی شه مات .

سوزنی .


بدان آمد که یک منصوبه بازد
که با پیلان بهم شه مات سازد.

نظامی .


چو میمردند میگفتند هیهات
کزین بازیچه دور افتاد شه مات .

نظامی .


- شه مات شدن ؛ مات شدن شاه در بازی شطرنج :
جهان رختت همی بُرد و همی شه مات خواهی شد
اگر نه مدبری پس با جهان شطرنج چون بازی .

ناصرخسرو.


از اسب پیاده شو بر نطع زمین رخ نه
زیر پی پیلش بین شه مات شده نعمان .

خاقانی .


- شه مات کردن ؛ مات کردن شاه کسی را در بازی شطرنج .
- || مجازاً، مغلوب کردن : و هر منصوبه که شناخت میباخت تا شاهزاده را شه مات کند. (سندبادنامه ص 160).
|| کنایه از نیست شدن و استیصال و شکست خوردن و باختن باشد.(آنندراج ).
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
1 مورد، زمان جستجو: 0.08 ثانیه
واژهمعنی
شهماتاین واژه به تازگی اضافه شده است و هنوز هیچ کسی برای آن معنی ننوشته است. برای اینکه برای این واژه معنی بنویسید اینجا کلیک کنید.
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه