صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 
می نوش که عمر جاودانی اینست
خود حاصلت از دور جوانی اینست
هنگام گل و مل است و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اینست
شهروی نشانه های اختصاری
شهروی . [ ش َ ] (اِخ ) نام دانشمندی که در دربار شاپورهرمزد و نرسی بوده است . (فهرست ولف ). نام خردمندی از درباریان شاپور هرمز. (لغات شاهنامه ) :
یکی موبدی بود شهروی نام
خردمند و شایسته و شادکام .

فردوسی .


واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
3 مورد، زمان جستجو: 0.14 ثانیه
واژهمعنی
شهروی شهروی . [ ] (اِ) ظاهراً نام جانوری است و ابوالفتوح رازی این کلمه را در عبارت ذیل (چ 1 ج 2 ص 223) آورده است اما معنی آن معلوم نشد: «و...
شهروی شهروی . [ ش َ ] (اِ مرکب ) مخفف شاهروی . روی شاه . رویی چون شاه . چهره ای چون چهره ٔ شاه .
شهروی شهروی . [ ش َ ] (اِخ ) نام یک تن ایرانی اصیل که معاصر یزدگرد سوم بود با ماهوی . (فهرست ولف ). نام یکی از اعیان ایرانی زمان یزدگرد. (لغات ...
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه