صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 دمی با خیام 
 

جمعی متفکرند اندر ره دین
جمعی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آن که بانگ آید روزی
کای بی خبران راه نه آن است و نه این

طهرانی نشانه های اختصاری
طهرانی . [ طِ ] (اِخ ) رجوع به محمدتقی بن عبدالرحیم الطهرانی الرازی در الاعلام زرکلی ج 2 ص 874 شود.
واژه های قبلی و بعدی
واژه های قبلی واژه های بعدی
واژه های همانند
20 مورد، زمان جستجو: 0.05 ثانیه
واژهمعنی
طهرانی طهرانی . [ طِ ] (ص نسبی ) منسوب به طهران ، خواه طهران اصفهان و خواه طهران ری ، و شهرت به این نسبت در مورد طهران ری بیشتر از طهران اصفهان...
طهرانی طهرانی . [ طِ ] (اِخ ) رجوع به محمدحسین بن عبدالرحیم الطهرانی الرازی در الاعلام زرکلی ج 2 ص 891 شود.
حسن طهرانی حسن طهرانی . [ ح َ س َ ن ِ طِ ] (اِخ ) رجوع به حسن تهرانی شود.
رهی طهرانی رهی طهرانی . [ رَ ی ِ طِ ] (اِخ ) میرزا محمدعلی . از منشیان و گویندگان عهد فتحعلیشاه بود. رجوع به فرهنگ سخنوران شود.
غالب طهرانی غالب طهرانی . [ ل ِ ب ِ طِ ] (اِخ ) مؤلف ریاض العارفین آرد: نامش اسداﷲخان و اصلش از آذربایجان . در سن شباب از آداب پیری کامیاب ، به ارباب...
حسین طهرانی حسین طهرانی . [ ح ُ س َ ن ِ طِ ] (اِخ ) ابن عبدالرحیم اصفهانی فقیه اصولی . صاحب «الفصول الغرویه » در اصول .وی در 1261 هَ . ق . / 1845 م . درگذ...
حسین طهرانی حسین طهرانی . [ ح ُ س َ ن ِ طِ ] (اِخ ) رجوع به حسین خلیلی شود.
خموش طهرانی خموش طهرانی . [ خ َ ش ِ طِ ] (اِخ ) نام او محمد و اصل او از شیراز ولی مولد و منشاء او طهران بود و بشغل خیاطت معاش می کرد. در صباوت و خردی به...
سحری طهرانی سحری طهرانی . [ س َ ح َ ی ِ طِ ] (اِخ ) از معاصرین صفویه بود و به زبان طهرانی اشعار بسیار داشته ، این بیت از اوست :کی بو که همچو دسته گل گل...
حاجی طهرانی حاجی طهرانی . [ ی ِ طِ ] (اِخ ) شاعری از مردم طهران . بیت ذیل از اوست :آنانکه دل به غیبت من شاد می کنندباری بدان خوشم که مرا یاد می کنند.
1 2
نظرهای کاربران

هنوز هیچ نظری ارسال نشده است.

شما می توانید از طریق صفحه گفتگو درباره واژه نظرات خود را راجع به این واژه ارسال کنید.

 

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه