صفحه نخست فرستادن به دوستان نسخه چاپی
لغت نامه دهخدا
 لغت نامه دهخدا 

لغت نامه دهخدا

جستجو:
صفحه کلید فارسی
 
  • در صورتیکه می خواهید عین عبارت جستجو شود، آنرا درون " " قرار دهید مثل "علی اکبر دهخدا" .
  • در صورتیکه عبارت مورد نظر شما پیدا نشود، می توانید خودتان آنرا به لغتنامه اضافه کنید یا درخواست افزودن معنی برای آن را بدهید.
درخواست معنی برای واژه جدید افزودن واژه جدید به همراه معنی آن

 اخبار لغت نامه 
 از پروژه لغت نامه حمایت کنید 

هزاران نفر در روز از این سایت برای یافتن معانی واژگان فارسی استفاده می کنند. کمک مالی شما، این پروژه را در راه ارائه خدماتی بهتر و گسترده تر و نیز توسعه اهداف نرم افزاری پروژه یاری خواهد کرد.

برای ارسال کمک مالی خود در اینجا کلیک کنید.




برای مشاهده فهرست اشخاص و شرکتهایی که با ارسال کمک مالی خود ما را در نگهداری و توسعه این پروژه یاری داده اند، اینجا کلیک کنید.

 پیشنهادها و انتقادها 

برای آشنایی با پروژه لغت نامه و روند پیشرفت آن به وب نوشت لغت نامه مراجعه کنید.

همچنین شما می توانید نظرات خود را درباره سایت لغت نامه و تغییرات جدید آن از طریق صفحه پیشنهادها و انتقادها برای ما ارسال کنید. پیشاپیش از همکاری شما با سایت لغت نامه سپاسگزاریم.

 افزودن و ویرایش معنی 

شما می توانید پس از ثبت نام و ورود به سایت، از طریق بخش مدیریت واژه ها برای واژه های جدید معنی بنویسید، یا معنی واژه های موجود را ویرایش کنید.

 


 

 چکامه 
احمد شاملو

دهانت را می‌بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می‌پویند مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد

روزگار غریبی‌ست نازنین
روزگار غریبی‌ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی‌ست نازنین
روزگار غریبی ست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.

صفحه نخست | درباره لغتنامه دهخدا | نشانه های اختصاری | پیشنهادها و انتقادها | آداب استفاده و عضویت در لغت نامه | آخرین واژه های اضافه شده به لغت نامه